جراحات سر و صورت و دیه آنها

جراحات سر و صورت و ديه آنها

✅الف- حارصه: خراش پوست بدون آنکه خون جاری شود، یک صدم دیه کامل

✅ب- دامیه: جراحتی که اندکی وارد گوشت شود و همراه با جریان کم یا زیاد خون باشد، دوصدم دیه کامل

✅پ- متلاحمه: جراحتی که موجب بریدگی عمیق گوشت شود لکن به پوست نازک روی استخوان نرسد، سه صدم دیه کامل

✅ت- سمحاق: جراحتی که به پوست نازک روی استخوان برسد، چهارصدم دیه کامل

✅ث- موضحه: جراحتی که پوست نازک روی استخوان را کنار بزند و استخوان را آشکار کند، پنج صدم دیه کامل

✅ج- هاشمه: جنایتی که موجب شکستگی استخوان شود گرچه جراحتی را تولید نکند، ده صدم دیه کامل

✅چ- مُنَقَّله: جنایتی که درمان آن جز با جابه جا کردن استخوان میسر نباشد، پانزده صدم دیه کامل

✅ح- مامومه: جراحتی که به کیسه مغز برسد، یک سوم دیه کامل

✅خ- دامغه: صدمه یا جراحتی که کیسه مغز را پاره کند، که علاوه بر دیه مامومه، موجب ارش پاره شدن کیسه مغز نیز می باشد.

جراحات سر و صورت و ديه آنها

✅تبصره ۱ – جراحات گوش، بینی، لب، زبان و داخل دهان، در غیر مواردی که برای آن دیه معین شده است، در حکم جراحات سر و صورت است.

✅تبصره ۲ – ملاک دیه در جراحت های مذکور، مقدار نفوذ جراحت بوده و طول و عرض آن تاثیری در میزان دیه ندارد.
✅تبصره ۳ – جنایت بر گونه درصورتی که داخل دهان را نمایان نسازد، موجب یک بیستم دیه کامل و اگر به نحوی باشد که داخل دهان را نمایان سازد، موجب یک پنجم دیه کامل است. در این مورد چنانچه پس از بهبودی جراحت، اثر و عیب فاحشی، درصورت باقی بماند، علاوه بر آن، یک بیستم دیه دیگر نیز باید پرداخت شود.

✅تبصره ۴ – هرگاه جنایت موضحه صورت بعد از التیام، اثری از خود بر جای بگذارد، علاوه بر دیه موضحه، یک هشتادم دیه کامل نیز ثابت است و هرگاه جنایت در حد موضحه نبوده و بعد از التیام اثری از آن باقی بماند، علاوه بر دیه جنایت، یک صدم دیه کامل نیز ثابت است و چنانچه جنایت، شکافی درصورت ایجاد کند دیه آن هشت صدم دیه کامل است.
جائفه جراحتی است که با وارد کردن هر نوع وسیله و از هر جهت به درون بدن انسان اعم از شکم، سینه، پشت و پهلو ایجاد می شود و موجب یک سوم دیه کامل است. درصورتی که وسیله مزبور از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج گردد، دو جراحت جائفه محسوب می شود.
✅تبصره – هرگاه در جائفه به اعضای درونی بدن آسیب برسد و یا از بین برود، علاوه بر دیه جائفه، دیه یا ارش آن نیز محاسبه می شود.
نافذه جراحتی است که با فرو رفتن وسیله ای مانند نیزه یا گلوله در دست یا پا ایجاد می شود دیه آن در مرد یک دهم دیه کامل است و در زن ارش ثابت می شود.

✅تبصره ۱ – حکم مذکور در این ماده نسبت به اعضائی است که دیه آن عضو بیشتر از یک دهم دیه کامل باشد، در عضوی که دیه آن مساوی یا کمتر از یک دهم دیه کامل باشد، ارش ثابت است مانند اینکه گلوله در بند انگشت فرو رود.
✅تبصره ۲ – هرگاه شیئی که جراحت نافذه را به وجود آورده است از طرف دیگر خارج گردد، دو جراحت نافذه محسوب می شود. جراحات سر و صورت و ديه آنها

کاشفیت و ناقلیت در عقود به چه معناست؟

کاشفیت و ناقلیت در عقود به چه معناست؟

این مبحث زمانی مصداق پیدا می کند که عقدی از ابتدا به صورت غیر نافذ منعقد شود و سپس با اجازه مالک، عقد نافذ گردد.
حال بحث این است که اثرِ اجازه از چه زمانی است. آیا از زمان انعقاد عقد و یا از زمان لحوق اجازه؟
برای همین در این ارتباط دو نظریه مطرح می شود، به قرار ذیل:
۱⃣نظریه ناقلیت:
این نظریه مقرر می دارد که اجازه از زمانی که ملحق می شود، اثر می گذارد و عقد اکراهی و فضولی قبل از ملحق شدن این اجازه، هیچ اثر حقوقی ندارد.
یعنی اینکه در یک عقد فضولی که دو ماه پیش منعقد شده و مالک، آن را الان تنفیذ کرده است، اگر نظریه ناقل بودن اجازه را بپذیریم، معامله نسبت به دو ماه قبل، هیچ اثری ندارد. پس طبق این نظریه، آثار قانونی عقد از زمان صدور اجازه ایجاد می شود.
طبق این نظریه، هرگاه مال مورد معامله در فاصله بین تشکیل عقد و صدور اجازه مالک، منافع و نمائاتی داشته باشد، این منافع متعلق به مالک است، نه اصیل.

۲⃣نظریه کاشفیت:
این نظریه اجازه را از زمان انعقاد عقد می داند، یعنی اجازه که به عقد ملحق می شود، اثرش را از زمان انعقاد عقد می گذارد و اثر قهقرایی دارد.
پس طبق این نظریه، عقد فضولی یا اکراهی از اول صحیح می باشد. بنابراین طبق این نظریه، اجازه اثر قهقرایی دارد.
ماده ۲۵۸ قانون مدنی در این باره مقرر کرده است:
«نسبت به منافع مالی كه مورد معامله فضولی بوده است و همچنين نسبت به منافع حاصله از عوض آن اجازه یا رد از روز عقد مؤثر خواهدبود».

کاشفیت و ناقلیت در عقود

اداره مغازه فرزند توسط پدر ایجاد حق کسب و پیشه برای ورثه نخواهد کرد.

اداره مغازه فرزند توسط پدر ایجاد حق کسب و پیشه برای ورثه نخواهد کرد.

سؤال: چنانچه پدر ولایتا از طرف فرزندش که مالک محل کسب و پیشه است،مغازه را اداره نموده باشد، آیا پس از مرگ پدر،سایر وراث که در محل کسب مالک نمی‏باشند از حق کسب و پیشه مغازه مذکور سهم می‏برند یا خیر؟
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
اصولا پدری که به ولایت از فرزندش که مالک مغازه است، مغازه را اداره می‏نماید مستأجر تلقی نمی‏شود و لذا حق کسب و پیشه برای وی متصورنیست تا بعد از مرگش به عنوان ماترک مابین وراث تقسیم شود. تنها در شرایطی که پدر همچون سایر افراد مغازه فرزندش را اجاره کرده و مانند مستأجر اجاره‏بها به فرزندش بپردازد، حق کسب و پیشه به وجود آمده و جزء ماترک متوفی قابل تقسیم بین وراث خواهد بود.


اولاً: با توجه به ماده ۳۹۷ قانون مدنی «عقد اجاره به واسطه فوت موجر یا مستأجر باطل نمی­شود…» ثانیاً: حق کسب و پیشه، منظور در قانون روابط موجر و مستاجر ۱۳۵۶ بر مبنای طول مدت تصرف مستأجر و حسن شهرت وی محاسبه می­گردد و تصرفات ورثه مستأجر ادامه تصرفات مورث محسوب می­گردد زیرا ورثه قائم­ مقام قانونی مورث می­باشند.
ثالثاً: طرح دعوی تخلیه یا عدم طرح آن در زمان حیات مستأجر متوفی تأثیری در حق ثابته­ ی ورثه ندارد بنابراین، در صورتی که در محاسبه حق کسب و پیشه در سئوال موضوع بحث مدت زمان تصرفات مستأجر متوفی لحاظ نشده باشد، این حق با فوت مورث ساقط نشده و قابل مطالبه خواهد بود.

حق کسب و پیشه برای ورثه

 

دعاوی در صلاحیت شورای حل اختلاف بر اساس قانون جدید

دعاوی در صلاحیت شورای حل اختلاف بر اساس قانون جدید

✅دعاوی زیر در صلاحیت شورای حل اختلاف میباشد که در این موارد قاضی شورا رای را صادر میکند:

۱⃣دعاوی مالی راجع به اموال “منقول ” تا نصاب(حداکثر ) ۲۰ میلیون تومان

۲⃣تمامی دعاوی مربوط به تخلیه عین مستأجره به جز دعاوی مربوط به سرقفلی و حق کسب و پیشه

۳⃣صدور گواهی حصر وراثت،تحریر ترکه،مهروموم ترکه و رفع آن . دعاوی در صلاحیت شورای حل اختلاف

۴⃣دعاوی تعدیل اجاره بها به شرطی که در رابطه استیجاری اختلافی وجود نداشته باشد.

۵⃣ادعای اعسار از پرداخت محکوم به در صورتی که شورا نسبت به اصل دعوی رسیدگی کرده باشد.

۶⃣دعاوی خانوادگی راجع به جهیزیه، مهریه و نفقه تا نصاب مقرر در بند الف(بیست میلیون تومان)،در صورتی که مشمول ماده ۲۹ قانون حمایت از خانواده نباشد.

۷⃣تأمین دلیل

۸⃣ جرایم تعزیری که صرفاً مستوجب مجازات نقدی درجه هشت باشد.

دعاوی در صلاحیت شورای حل اختلاف

شورای حل اختلاف

اموال مشمول و معاف از ماليات بر ارث ؟

کدام اموال از معاف از ماليات بر ارث است

الف) اموال معاف از ماليات را می توان بشرح زير برشمرد:
۱_ وجوه بازنشستگی و وظيفه و پس انداز خدمت و مزايای پايان خدمت، مطالبات مربوط به خسارت اخراج، بازخريد خدمت و مرخصي استحقاقي استفاده نشده و بيمه هاي اجتماعی و نيز وجوه پرداختی توسط مؤسسات بيمه يا بيمه گزار و يا کارفرما از قبيل انواع بيمه های عمر و زندگی، خسارت فوت و همچنين ديه و مانند آنها حسب موردکه يکجا و يا به طور مستمر به ورثه متوفي پرداخت می گردد.
۲_ اموالی که برای وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی؛ دستگاههايی که بودجه آنها وسيله دولت تأمين ميشود؛ شهرداريها و بنيادها و نهادهای انقلاب اسلامی دارای مجوز معافيت از طرف حضرت امام خمينی(ره) و مقام معظم رهبری مورد وقف يا نذر يا حبس واقع گردد به شرط تأييد سازمانها و مؤسسه هاي مذکور.
۳_اثاث البيت محل سکونت متوفی
۴_ اموال شهدای انقلاب اسلامی نسبت به وراث طبقات اول و دوم
____________________
ب)اموال و دارايی های باقی مانده مشمول مالیات بر ارث:
۱_سپرده هاي بانکی، اوراق مشارکت و ساير اوراق بهادار به استثناي موارد مندرج در بند( ۲) اين ماده و سودهای متعلق به آنها و همچنين سود سهام و سهم الشرکه تا تاريخ ثبت انتقال به نام وراث و يا پرداخت و تحويل به آنها به نرخ سه درصد
۲_سهام و سهم الشرکه و حق تقدم آنها يک و نيم برابر نرخ هاي مذکور در تبصره (۱) ماده ۱۴۳ (يعني ۶ درصد) و ماده ۱۴۳ مکرر (يعني ۷۵/۰ درصد) طبق مقررات مزبور در تاريخ ثبت انتقال به نام وراث
۳_حق الامتياز و ساير اموال و حقوق مالی که در بندهای مذکور به آنها تصريح نشده است، به نرخ ده درصد ارزش روز در تاريخ تحويل يا ثبت انتقال به نام وراث
۴_انواع وسايل نقليه موتوری، زمينی، دريايی و هوايی به نرخ دو درصد بهای اعلامی توسط سازمان امور مالياتي کشور در تاريخ ثبت انتقال به نام وراث
۵_ املاك و حق واگذاری محل يک و نيم برابر نرخ هاي مذکور در ماده ۵۹ به ماخذ ارزش معاملاتی املاک (املاک ۵/۷ درصد) و يا به ماخذ ارزش روز حق واگذاری(حق واگذاری ۳ درصد) حسب مورد، در تاريخ ثبت انتقال به نام وراث
____________________
#توضیحات: معاف از ماليات بر ارث
⬅️درمورد(( اموال و دارايی های متعلق به متوفای ايرانی که در خارج از کشور واقع شده است ))، پس از کسر ماليات بر ارثی که از آن بابت به دولت محل وقوع اموال و داراييها پرداخت شده است به نرخ ده درصد ارزش ماترك که مأخذ محاسبه ماليات بر ارث در کشور محل وقوع مال قرار گرفته است . در صورت عدم شمول ماليات بر ارث در کشور مزبور به مأخذ ارزش روز انتقال يا تحويل به نام وراث نرخ هاي مذکور مربوط به وراث طبقه اول بوده و در صورتی که وراث طبقات دوم و سوم باشند، نرخهای مذکور به ترتيب دو و چهار برابر خواهد شد.

⬅️درمورد ((متوفی و وراث تبعه خارجی)) ، اموال و دارايی های متوفی که در ايران واقع است، مشمول ماليات به نرخ وراث طبقه اول می شود.
⬅️در مورد اشخاصی که قبل از شروع سال ۹۵ فوت نموده اند اعم از اينکه پرونده ماليات برای آنها تشکيل شده يا نشده باشد، ((قوانين جاری در سال فوت)) ملاک محاسبه ماليات می باشد.

نکاتِ مهمّ و کاربردی امور حِسبی

نکاتِ مهمّ و کاربردی امور حِسبی

۱ـ ” ﺍﻣﻮﺭ ﺣِﺴﺒﯽ “؛
ﺍﻣﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ، ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻫﺎ ﻣﮑﻠّﻔﻨﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻧﻤﻮﺩﻩ، ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺍﺗّﺨﺎﺫ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﺑﺪﻭﻥ ﺍین که، ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻣﺘﻮﻗّﻒ ﺑﺮ ﻭﻗﻮﻉ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﻣﻨﺎﺯﻋﻪ ﺑﯿﻦ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ ی ﺩﻋﻮا ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺁنان ﺑﺎﺷﺪ.

۲ـ ” رسیدگی به امور حِسبی “؛
حسب مورد در یکی از دادگاه های عمومیِ حقوقی، دادگاه خانواده، شورای حلّ اختلاف صورت می گیرد.

۳ـ ” تصمیمات دادگاه در امور حِسبی “؛
قابل تجدیدنظر و فرجام نیست. جز آن چه، در قانون تصریح شده است.

۴ـ ” اموال غیرمنقول صغیر “؛
فروخته نخواهد شد. مگر، با رعایت غِبطه ی او و تصویب دادستان.

۵ـ ” اقدام مامورین کنسولی “؛
در تعیین امین برای ایرانی خارج از کشور، بعد از تنفیذ دادگاه شهرستان تهران، قطعی می گردد.

۶- ” پس از گذشت دو سال از آخرین خبر غایب “؛
ورثه ی او می توانند از دادگاه درخواست کنند که دارایی غایب را به تصرّف آنان در آورد.

۷- دادگاه صالح در رسیدگی به دعاوی راجع به “تَرِکه ی متوفّی”؛
تا زمانی که تَرِکه تقسیم نشده، در دادگاهی که آخرین اقامتگاه متوفّی در ایران در آن محلّ بوده است، می باشد؛
بعد از تقسیم تَرِکه، در محلّ اقامت ورّاث.

۸- مقصود از “تحریر تَرِکه”؛
عبارت است از: تعیین مقدار تَرِکه و دیون متوفّی.

۹- منظور از “ردّ تَرِکه”؛
عبارت است از: عدم پذیرش تَرِکه از سوی ورّاث، که ظرف مدّت یک ماه باید به عمل آید.

۱۰- “تصفیه ی تَرِکه”؛
عبارت است از: تعیین دیون تَرِکه و حقوق بر عهده ی متوفّی و پرداخت آن ها و اخراج مورد وصیّت از ماتَرَک.

۱۱- “وصیّت خودنوشت”؛
در صورتی معتبر است که، تمام آن به خطّ موصی نوشته شده باشد، و دارای تاریخ (روز، ماه، سال) به خطّ موصی باشد، و به امضای او رسیده باشد.

۱۲- “اولیای خاصّ”؛ّ
عبارتند از: پدر، جدّ پدری و وصیّ منصوب از طرف آنان.

۱۳- در امور حِسبی، دادرس در تمام مواقع رسیدگی، موظّف است دلایل را قبول کند.

۱۴- ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺑﻼﻍ ﺷﻮﺩ؛
ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﺑﻼﻍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻘﺮّﺭﺍﺕ ﺁیین ﺩﺍﺩﺭﺳﯽ ﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

اصطلاحات حقوقى به همراه معانى

اصطلاحات حقوقى به همراه معانى

۱⃣صیغه: در عقود و ایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ صحیح نیست.
۲⃣ضامن: متعهد در عقد ضمان را گویند.
۳⃣ضمان: به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد.
۴⃣طلب: تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد.
۵⃣عرف: چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است.
عطف قانون به ما سبق: یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن.
۶⃣عقد: تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.
۷⃣علت: امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.
۸⃣عوض: در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را گویند.
۹⃣عین: اشیاء مادی مستقل.
????غش: از جرایم مربوط به تقلب در کسب است.
۱⃣۱⃣فک رهن: خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.
۱⃣۲⃣زیان: در معنای ضرر به کار می رود.
۱⃣۳⃣زیان دیرکرد: به معنی خسارت تأخیر تأدیه (پرداخت) است.
۱⃣۴⃣سازش: تراضی (توافق) طرفین دعوی بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.
۱⃣۵⃣سبب: خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر رابطه زناشویی به وجود می آید.
۱⃣۶⃣سفیه: کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.
۱⃣۷⃣سقوط: تنزل و از بین رفتن حق را گویند.
۱⃣۸⃣سکنی: حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی نامند.
۱⃣۹⃣سلطه: عبارت است از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر.
۲⃣۰⃣شخص حقوقی: عبارت است از گروهی از افراد انسان با منفعتی از منافع عمومی.
۲⃣۱⃣شخص حقیقی: به معنای شخص طبیعی است.
۲⃣۲⃣شخص طبیعی: اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف هستند.
۲⃣۳⃣صداق: مهر.
۲⃣۴⃣صغیر: کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد.
۲⃣۵⃣صلح: عقدی است که در آن طرفین، توافق بر امری از امور کنند؛ بدون اینکه توافق آنها به عنوان یکی از عناوین معروف عقود باشد.
۲⃣۶⃣غصب: تصرف در مال غیر به نحو عدوان.
۲⃣۷⃣غیر منقول: مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد مانند زمین و معدن.
۲⃣۸⃣قرض: عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند و طرف او مثل آن را از حیث مقدار، جنس و وصف رد کند.
۲⃣۹⃣شاهد: کسی که شهادت بر امری می دهد.
۳⃣۰⃣شبه عقد: عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع نکرده و بدون اینکه عقدی منعقد شود، ایجاد تعهد در مقابل غیر کند.
۳⃣۱⃣شخص: کسی که موضع حق قرار گیرد، مانند انسان و شرکت تجاری.
۳⃣۲⃣شرط: امری است محتمل الوقوع در آینده که طرفین عقد یا ایقاع کننده، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع کنند.
۳⃣۳⃣قسم: گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.
۳⃣۴⃣قصد: مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره.
۳⃣۵⃣قولنامه: نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی درمورد معینی که ضمانت اجرای تخلف از آن، مشخص است.
۳⃣۶⃣قیم: نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.
۳⃣۷⃣گرو : مترادف رهن است. گرودهنده، راهن و گروگیر، مرتهن است و گروگان عین مرهونه را گویند.
۳⃣۸⃣مؤجل: تعهدی که انجام دادن آن، مشروط به رسیدن اجل معین باشد. اصطلاحات حقوقى
۳⃣۹⃣مأجور: به معنای عین مستأجره استعمال شده است.
۴⃣۰⃣ماترک: مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وارث تعلق گیرد.
۴⃣۱⃣مالک: صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی و صاحب سرمایه در عقد مضاربه.
۴⃣۲⃣مالکیت: حق ا ستعمال، بهر ه برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.
۴⃣۳⃣مایملک: قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.
۴⃣۴⃣متصالح: قبول کننده را در عقد صلح گویند.
۴⃣۵⃣مثمن: معوض را در عقد بیع گویند.
۴⃣۶⃣مجنون: کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.
۴⃣۷⃣محجور : کسی که فاقد عقل یا رشد یا کبر باشد.
۴⃣۸⃣محق: کسی که ادعای او حق است.
۴⃣۹⃣محل اقامت: محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.
۵⃣۰⃣مدیون: کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.
۵⃣۱⃣مستعیر: کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.
۵⃣۲⃣مستغلات: اموال غیرمنقولی که مورد بهره برداری توسط مالک آنهاست.
۵⃣۳⃣مستودع: مرادف ودیعه گیر.
۵⃣۴⃣مشتری: کسی که در عقد بیع، قبول عقد می کند و عوض می دهد.
۵⃣۵⃣مصالح: کسی که در عقد صلح، ایجاب از ناحیه او است.

اصطلاحات حقوقى

حمل خودرو با جرثقیل راهنمایی و رانندگی

حمل خودرو با جرثقیل راهنمایی و رانندگی

اگر قبل از حمل یا در حینِ حملِ اتومبیل بوسیله جرثقیل، مالکِ آن حاضر شود و تقاضای تحویل خودرو را کند، مامورین مکلفند (تاکید می‌شود مکلفند) فقط جریمه کنند.
و نمی‌توانند خودرو را با خود ببرند، در صورت عدمِ پذیرشِ مامور به او گوشزد کنید مطابق تبصره ۲ ماده ۱۳ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی چنین حقی ندارد و عملش خلاف قانون و قابل تعقيب است.


دبیر منطقه ۷ کمیسیون حقوق بشر اسلامی گفت: مطابق تبصره ۲ از ماده ‌۱۳ قانون جدید راهنمایی و رانندگی در تمام مواردی که خودرو توسط جرثقیل حمل می‌شود، اگر قبل از حمل یا در حین حمل مالک حاضر و تقاضای تحویل خودرو را کند ماموران مکلفند با اعمال جریمه توقف ممنوع خودرو را به وی تحویل دهند

مامور پلیس موظف است در هر مرحله ای از انتقال، هنگامی که مالک در محل حاضر شد با صدور قبض جریمه خودرو را تحویل صاحبش دهد. هدف پلیس بردن خودروها به پارکینگ نیست.

راه اندازی سیستم های اطلاع رسانی به مالکان خودروها

مومنی با بیان این که سیستم اطلاع رسانی به مالکان در صورت انتقال خودرو به پارکینگ راه اندازی شده است، تاکید کرد: هر خودرویی که به پارکینگ منتقل شود با استفاده از سیستم پیامکی موضوع به اطلاع مالک می رسد، این در حالی است که افرادی که آدرس و یا شماره تلفن شان تغییر کرده است باید نسبت به تغییر آدرس اقدام کنند به همین دلیل و به منظور  سهولت کار برای هموطنان ،افراد می توانند در سایت راهور ۱۲۰ اطلاعاتشان را تصحیح کنند.

پلیس نباید ابزار درآمد دیگران باشد

.

حوادث ناشی ازکار – به چه حوادثی، ناشی از کار اطلاق می شود؟

حوادث ناشی ازکار

طبق مفاد ماده “٦٠” قانون تأمین اجتماعی، «حادثه ناشی از کار حادثه ای است که در حین انجام وظیفه و به سبب آن برای بیمه شده اتفاق می افتد.
مقصود از حین انجام وظیفه تمام اوقاتی است که بیمه شده در کارگاه یا مؤسسات وابسته یا ساختمان‌ها و محوطه آن مشغول کار باشد و یا به دستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه عهده دار انجام ماموریتی باشد.

اوقات مراجعه به درمانگاه و یا بیمارستان و یا برای معالجات درمانی و توانبخشی و اوقات رفت و برگشت بیمه شده از منزل به کارگاه جزء اوقات انجام وظیفه محسوب می‌گردد مشروط براینکه حادثه در زمان عادی رفت و برگشت به کارگاه اتفاق افتاده باشد.

همچنین حادثه ای که برای بیمه شده حین اقدام برای نجات سایر بیمه شدگان و مساعدت به آنان اتفاق می افتد حادثه ناشی از کار محسوب می‌گردد.»


حوادث ناشی ازکار را تعریف نمائید ؟

حادثه ناشی از کار عبارت است از اتفاق یا پیامدی  که در جریان انجام کار پدید آمده و با صدمات شغلی مرگبار یا غیر مرگبار همراه می باشد . حوادث ناشی ازکار

از دیدگاه صندوق تأمین اجتماعی حادثه ناشی از کار چیست ؟

مطابق ماده ۶۰ قانون تامین اجتماعی حوادث ناشی از کار حوادثی است که در حین انجام وظیفه و به سبب آن برای بیمه شده اتفاق می افتد مقصود از حین انجام وظیفه تمام اوقاتی است که بیمه شده در کارگاه یا موسسات وابسته یا ساختمان ها و محوطه آن مشغول کار باشد و یا به دستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه عهده دار انجام ماموریتی باشد اوقات مراجعه به درمانگاه و یا بیمارستان و یا برای معالجات درمانی و توانبخشی و اوقات رفت و برگشت بیمه شده از منزل به کارگاه جز اوقات انجام وظیفه محسوب می گردد مشروط بر اینکه درزمان عادی رفت و برگشت به کارگاه اتفاق افتاده باشد حوادثی که برای بیمه شده حین اقدام برای نجات سایر بیمه شدگان و مساعدت به آنان اتفاق می افتد حادثه ناشی از کار محسوب می شود. حوادث ناشی ازکار

خطر در گستره علم ایمنی به چه معنا است؟

خطر در گستره علم ایمنی شرایطی است که پتانسیل صدمه به افراد ، خسارت به تجهیزات و ساختمانها و از میان بردن مواد را داشته و یا آنکه موجب کاهش قدرت و کارائی یک عملکرد شود.

حوادث ناشی ازکار

اسیدپاشی در حقوق کیفری ایران :

اسیدپاشی در حقوق کیفری ایران :

بدون ترديد يکي از جرايمي که در هر بار ارتکاب انزاجار عمومي را به شدت بر مي انگيزد، اسیدپاشی است.علت اين انزجار را علاوه بر صدمات جدي و بعضاً جبران ناپذيري که به قرباني جرمي وارد مي شود بايد در انگيزه ي مرتکب جستجو کرد.اين جرم که معمولاً روي صورت قربانيان انجام مي گيرد،عموماً به انگيزه ي تباه ساختن آينده و گوشه نشين کردن دائمي قرباني انجام مي گيرد که متاسفانه در عمل نيز چنين شده و قرباني جرم تا مدت هاي طولاني و حتي تا پايان عمر از بند لطمات جسماني و رواني اين جرم خلاصي نخواهد يافت.

با اين وجود اين جرم از جرايمي است که در کتب و مقالات حقوقي مهجور مانده و کم تر مورد تحليل حقوق دانان و ارباب نظر قرار گرفته است.

????به موجب لايحه ي قانوني مربوط به ۱۳۳۷ :
«هر کس عمداً با پاشيدن اسيد يا هر نوع ترکيبات شيميايي ديگر موجب قتل کسي بشود به مجازات اعدام و اگر موجب مرض دائمي يا فقدان يکي از حواس مجني عليه گردد به حبس جنايي درجه يک و اگر موجب قطع يا نقصان يا از کار افتادن عضوي از اعضا شود به حبس جنايي درجه دو از دو سال تا ده سال و اگر موجب صدمه ديگري شود به حبس جنايي درجه دو از دو سال تا پنج سال محکوم خواهد شد.مجازات شروع به پاشيدن اسيد به اشخاص،حبس جنايي درجه ۲ از دو سال تا پنج سال است.در کليه ي موارد مذکور در اين ماده در صورت اجراي ماده (۴۴) قانون کيفر عمومي بيش از يک درجه تخفيف جايز نيست.